غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
638
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
بزرك زير پاى انداخته بغايت پاك و پاكيزه و ايلچيان بر بالاى آن نمد قرار گيرند و ساير مردم در قفاى ايشان صف زده بسان مسلمانان در صف نماز ايستاده و آن شخص كه بر پهلوى تخت ايستاده باشد به زبان ختائى ندائى كند كه سه نوبت بعد از آن سر بر زمين نهد و ايلچيان را تكليف كند كه سهبار به اين فعل قيام نمايند آنگاه هركس بسر شيرهء خود رود و در قمجو بتخانهء به نظر ايلچيان درآمد پانصد گز در پانصد گز و در ميان آن بتى خفتيده به طول پنجاه گز و درازى قدمش نه گز و دور كله آن بيست و يك گز و ديگر بتان بر بالاى سر و پس پشت او نهاده بودند هريك به طول گزى و كمتر و بيشتر و صورت بخشيان درنظر آمد كه كشيده بودند چنان متحرك كه بيننده را گمان ميشد كه مگر زندهاند و بر ديوارها صورتگريهاى خوب و پركار بظهور آورده و پيرامون آن بتخانه عمارات بود مانند بيوت كاروانسرا همه پردههاى زربفت و كرسيهاى مطلا و صندليها و شمعدانها و صراحيهاى چينى آراسته و درين شهر خانهء ديگر ساخته بودند كه اهل اسلام آن را چرخ فلك ميخواندند مانند كوشكى مثمن از زير تا بالا پانزده طبقه و در هرطبقه منظرها مشتمل بر مقرنس ختائى و غرفهها و و ايوانها پرداخته شده بود و بر گرد منظرها انواع صور غريبه بظهور آورده از آن جمله تختى ساخته بودند كه پادشاهى بر آن نشسته و از چپ و راست آن خادمان و غلامان و دختران ايستاده و در زير آن كوشك صور ديوان پديدار بود كه آن را بر دوش گرفته بودند و دور آن كوشك بيست گز بود و ارتفاعش دوازده گز همه از چوب تراشيده اما آن را چنان تذهيب كرده بودند كه ميپنداشتى مجسم از طلاست و در تحت آن قصر سردابهء بود و ميلى از آن سردابه تا بالاى كوشك تعبيه كرده بودند و يكسر ميل را بر زبر كرسى آهنين نهاده و سر ديگر بر سقف خانه كه آن كوشك در آنجاست محكم ساخته چنانچه باندك حركتى كه آن ميل را دادندى آن كوشك عظيم در گردش آمدى و آنچه ايلچيان براى پادشاه ختان ميبردند درين شهر از ايشان ستاندند مگر شير را كه پهلوان صلاح الدين شيربان آن را خود بدرگاه رسانيد القصه ايلچيان هرچند بخان باليق نزديكتر ميرفتند داروغگان و حكام و كلانتران يام در ازدياد طوى مبالغه و اهتمام مينودند و ايشان هرروز بيامى و هر هفته بشهرى ميرسيدند تا چهارم شوال در كنار آب قراموران اتفاق نزول افتاد و آن آب موازى رود جيحون است و به بيست و سه كشتى جسرى بر آن بستهاند و آن كشتيها را به زنجيرى كه در سطبرى برابر ران آدمى باشد محكم ساخته و آن سلسله از هرطرف ده گز بر خشكى گذشته بود و بر دو طرف آب دو ميل آهن هريك بسطبرى ميان شخصى در زمين محكم كردهاند و زنجيرها بر آن استوار ساخته و كشتيها را بقلابهاى بزرك و زنجيرهاى متعدده استحكام داده بودند و بر بالاى آن كشتيها تختها افكنده لا جرم ايلچيان بىتعبى از قراموران بگذشتند و در آن طرف آب شهرى بود در غايب فسحت مشتمل بر عمارات پر زيب و زينت و در آن بلده ايلچيان را زياده از بلدان ديگر طوى دادند و در آنجا بتخانه عظيم بود چنانچه از سرحد ختاى تا آنجا مثل آنموضعى به نظر ايلچيان درنيامده بود و